نوشتن برای آدم زمانی که باید زیاد حرف نزند؛ یا اگر حرف میزند باید حواسش باشد چه میگوید و چند بار جملاتش را مرور کند یه نعمت بزرگ است. مخصوصا برای آدمهای روده درازی مثل من که به قول دوستانم اصلا حرف کم نمی آورم.
تا اواخر سال 83 چندان احساس نیاز نسبت به وبلاگ نویسی نداشتم و اصلا به ذهنم هم نمی رسید که روزی بخشی از وقت و فکرم را به وبلاگ نویسی بدهم. فعالیت با چند سازمان غیر دولتی و برخی نشریات و ارتباط با هم سن و سالانم در نقاط مختلف کشور موجبات عدم تمایلم به این مقوله را فراهم آورده بود.
وبلاگ نویسی ام از وقتی شروع شد که روز به روز ارتباطاتم رو به کاهش نهاد و دیگر دوستانم هم حوصله شان سر آمده بود. و خستگی و دلزدگی از آنچه پیش رویشان قرار گرفته بود در چهره شان موج می زد. گاهی احساس می کنم که مخاطبان نوشته هایم خودم هستم و دارم برای خودم می نویسم اگر چه نیم نگاهی هم به کامنتها و کانتر وبلاگم دارم.
از منظری دیگر بدلیل وضعیتی که رسانه ها بویژه مطبوعات پیدا کرده اند و به نوعی جریان روشنفکری و نو خواهی در کشور ما با یک فضای بی رسانه ایی مواجه است، وبلاگها امروز در ایران تبدیل به یک عرصه اجتماعی و تبادلات منحصر به فرد شده اند. که نمونه و تاثیر گذاری آنرا در هیچ جای دنیا نمی توانید بیابید.
هنگام شروع وبلاگ اصلا تمایلی به سیاسی نویسی نداشتم. قصد داشتم به صورت عمومی دغدغه های اجتماعی ام را بنویسم و به صورت خاص از یک طرف به مسائل جامعه مدنی و سازمانهای غیر دولتی بپردازم و از طرف دیگر به طرح موضوعاتی در باب اندیشه مولانا بپردازم که چند سالی است که سخت دلبسته اویم.
در این میان هر یک از موضوعات فوق به چند نوشته محدود شد و آنچه خود را برجسته تر به نمایش گذاشت دغدغه های سیاسی ام بود که اول کار قصد پرداختن به آنرا نداشتم.
به قول مولانا:
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
گویی اصل ما و روز وصل ما بر سیاست است.
اوائل مطالب بلند می نوشتم که دیدم مخاطبان از آن چندان لذتی نمی برند کم کم شروع کردم مطالب کوتاه نوشتن با یک نیش طنز که هم نتایج بهتری گرفتم و هم برای خودم جذاب تر بود سعی می کنم که از این پس مطالبم متنوع تر باشد.
اینرا نوشتم که فقط چیزی نوشته باشم
|
+| نوشته شده توسط
پیمان خواجوی در دوشنبه 12 تیر1385
|