تبليغاتX
حرفهای گنده تر از دهن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم/که در طریقت ما کافریست رنجیدن
 بعد از یک سال و اندی!
می خوام بعد از یک سال و اندی دوباره بنویسم. خیلی دلم برای وبلاگ نویسی تنگه!

وفاکنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم.  همین....

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در جمعه 16 فروردین1387  |
 امیر هم...

چندی پیش که دوست روزنامه نگارم امر بابایی گفت که برای شورای شهر کرمانشاه ثبت نام کرده کلی از دستش عصبانی شدم و با این کارش مخالفت کردم چون با بودن او در انتخابات چاره ایی جز شب تا صبح در ستاد ماندن نداشتم و از طرفی حوصله اش را هم نداشتم.

وقتی شنیدم رد صلاحیت شده کلی خندیدم و متلک بار این بیچاره کردم و وقتی گفتند دوباره تایید شده گفتیم این یک هفته هم روی هفته هایی که در این 8- 9 سال در ستادهای اصلاح طلبان گذراندیم ولی جالب قضیه آنکه هیاتی با عنوان هیئت عالی نظارت(یا بازرسی هیئت عالی نظارت) به او اعلام کرده اند که رد صلاحیت شده بدون ابلاغ هیچ دلیلی.

خلاصه بگذریم ظاهرا هیات نظارت سر بزرگان اصلاح طلب را در تهران گرم کرده و سر اصلاح طلبان را در شهرستانها با پنبه می برد.

دیگر حوصله نوشتن هم ندارم.

شاید برای رای دادن به تهران بروم.

دیگر حوصله ام سر آمده.

این چند خط را هم بی خودی نوشتم.  آخه بگو به تو چه؟ سر پیازی ته پیازی؟

 

اصل ماجرای امیر را اینجا بخوانید.
|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در پنجشنبه 16 آذر1385  |
 پاپی برای قرون وسطی

اخیرا پاپ بنديکت شانزدهم، رهبر کاتوليک های جهان در سخنرانی که در یک محیط دانشگاهی در آلمان ایراد گردیده است مباحثی را به پیامبر اسلام نسبت داده که فارغ از اینکه به لحاظ تئوریک و تاریخی قابل نقد و بررسی است بسیار به مواضع کلیسا در دوران قرون وسطی شبیه است تا قرن 21 و قطعا فاجعه ایی در مسیر نزدیکی ادیان و مذاهب به حساب می آید.

اتفاقا بر اساس دغدغه هایی که پاپ طرح نموده یعنی مبحث خشونت و تروریسم  و نقش تمدن سازی این دو دین ، عملکرد قرون گذشته علمای اسلامی و مسیحیت قابل مطالعه تطبیقی است.

پاپ در این سخنرانی به سخن امپراتور بیزانس در قرن چهاردهم که دورانی سیاه در تاریخ مسیحیت و کلیسا محسوب می شود اشاره کرده و به نقل از وی گفته است:

"پيامبر اسلام برای جهان ارمغانی جز خشونت نداشته است. پيامبر اسلام برای جهان فقط شرارت و اعمال غيرانسانی به ارمغان آورده و از جمله دستور داده که دين را با زبان شمشير گسترش دهيد"

اگر چه این سخنان بر اساس اسناد و کتب معتبر اسلامی بی پایه و اساس است اما در هر صورت یاد آور کلیسای تمامیت خواه و قدرت طلب قرون وسطی است و توهین مسلم به پیامبر عظیم الشان اسلام و اعتقادات مسلمانان است و بیش از آنکه خشونت را نفی کند خشونت طلبانه و خشونت زا است و از یک رهبر دینی عادل در قرن 21 و پیرو عیسی مسیح که تحفه رحمانی خداوند بود بر روی زمین؛ بعید و تاسف آور است. 

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در جمعه 24 شهریور1385  |
 حکایت امروز ما...

هنگامی که عناوین سخنرانان همایش دین و مدرنیته را دیدم بنا داشتم - علی رغم گرفتاریهایی که این روزها به دلیل تهیه مسکن جدید در تهران با آن دست به گریبانم - برای شنیدن سخنان دکتر سروش به این همایش بروم.

 با وجود اینکه ساعت سخنرانی ایشان را از قبل چک کرده بودم اما این امر برایم میسر نشد و به همین دلیل واقعا کلافه و ناراحت بودم . امشب از یکی از دوستان آفلاینی به دستم رسید که از عدم سخنرانی دکتر در مراسم حکایت داشت و اینکه من چیزی را از دست نداده ام و دکتر متن سخنان خود را به صورت مکتوب به همایش ارائه داده است.

شرح داستان را از زبان خود دکتر سروش بخوانید:

بس‌ستاره آتش از آهن جهيد

وين دل سوزيده پذرُفت و چشيد

ليك در ظلمت يك دزدي نهان

مي‌نهد انگشت بر استارگان

مي‌كشد استارگان را يك به يك

تا كه نفروزد چراغي بر فلك

تحريم‌ها و تهديدها، مانع از حضور من در آن محضر مبارك شد.

مسئولان حفظ امنيت، خود پيام‌آور ناامني بودند و من به شكستن اين سبو رضايت دادم تا سر خم‌خانه به سلامت باشد.

از دادرسي و عدالت‌پروري دستگاه قضا پاك نوميدم و با اين اشارت كوتاه، به دادگاه خلق و درگاه خالق شكايت مي‌برم تا در سينه تاريخ بماند كه ناظمان امور اين مرز و بوم حاملان اميني براي امانت امنيت نبودند و علم و آزادي و حقوق شهروندي را آسان و ارزان به شرارت‌جويي آشوبگران فروختند و شداد ولد ابراهيم فضيلت را در آتش رذيلت سوختند و فغان الم از نهاد قلم بر آوردند و چهره سپيد عدالت را به مركب جهل و ظلالت سياه كردند.

حالي درون پرده بسي فتنه مي‌رود

تا آن زمان كه پرده برافتد چه‌ها كنند

 متن کامل را در اینجا بخوانید با تشکر از ابوذر

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در شنبه 28 مرداد1385  |
 ببینید و حال کنید

اول اینکه از این به بعد در ستون مقابل به صورت روزانه لینکهای جذابی را به فراخور حال وبلاگ برای بازدید کنند گان می گذارم با عنوان ببینید و حال کنید. ضمنا منتظر معرفی لینکهای جذاب از طرف شما هم هستم.

نکته دوم اینکه نسبت به مطلب قبلی در مورد حجاب برخی دوستان انتقادات ناجوانمردانه و نصایح توهین آمیزی طرح کردند و اینکه این مطلب از اسلام دفاع می کند یا لیبرالیسم یا هر چیز دیگه ایی، به زودی پاسخ دندان شکنی به آنها خواهم داد تا از این به بعد با بزرگتر از خودشان شوخی نکنند منتظر باشید.

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در شنبه 7 مرداد1385  |
 وقتی حجاب دولتی می شود!

در خبرها آمد که نمایشگاهی با هدف ترویج پوشش اسلامی و معرفی پوشش و یا حجاب مطلوب توسط دو دستگاه امنیتی کشور یعنی وزارت کشور و نیروی انتظامی چند روز پیش با عنوان زنان سرزمین من در تهران برگزار شد.و نتیجه امر آنکه بسیاری مانتوها از داخل مغازه ها جمع و بر سردر بسیاری از آنان زده شد محل فروش مانتو، چادر و... طرح حجاب (مراجعه شود به میدان ولی عصر تهران)

برگزاری اینچنین نمایشگاهی اگر چه ممکن است تازگی داشته باشد اما موضوع نمایشگاه امر جدیدی نیست بارها نیروی انتظامی و غیره درغالب طرحهای ارشادی، امر به معروف و نهی از منکر و حتی گشت ضربت و... حساسیت خود را نسبت به امر خطیر پوشش بانوان به نمایش گذاشته اند.

البته ابن موضوع صرفا به موضوع پوشش محدود نمی شود . حکومت جمهوری اسلامی ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی تاکنون روی موضوعاتی دست گذاشته که بیش از آنکه جنبه حکومتی داشته باشند تابع هنجارها و عرف حاکم بر جامعه هستند و تجربه سالهای گذشته نشان می دهد که دولت هر چه بیشتر تلاش کرده دستاورد کمتری داشته است. و بعضا با مقاومت و نافرمانی جامعه مواجه شده و حتی تذکرها و فشارهای نیروهای نظامی نیز امری معمول و عادی برای جامعه تلقی می گردد.

حال طرح این پرسش لازم است که براستی دولت چه جایگاهی برای خود قائل است که حتی احساس می کند که وظیفه تعیین نوع پوشش شهروندان خود را نیز دارد و این را در حیطه اختیارات خود می داند؟

دولت چگونه از کوچک سازی و کاهش تصدی گری که از الزامات دنیای مدرن است سخن می گوید در حالی که در خصوصی ترین عرصه زندگی شهروندان از قبیل نوع تعاملات اجتماعی، برگزاری عروسی ها و میهمانیها و پوشش و غیره دخالت می کند و این موضوع را در صلاحیت خود می داند؟

چگونه می خواهیم از شکل گیری دولت- ملت در ایران سخن بگوئیم در حالی که دولت نقش یک مزاحم بالفعل را ایفا می نماید. و حاضر به محدود کردن خود و تعریف جدید از جایگاه خود بر اساس اصول جدید و تجربیات امروزی نیست.

واقعیت آنست که در جوامع توسعه یافته؛ امروزه دولت به امور حکومتی از قبیل: امورنظامی، سیاست خارجی، سیاستگزاری کلان مالی و پولی،قوه قضائیه و موضوعاتی از این دست محدود است و سایر حوزه ها به عنوان امور غیر حکومتی یا در اختیار بخش خصوصی و نهادهای جامعه مدنی است و یا اساسا در چارچوب عرف حاکم بر جامعه می باشد و دولت هیچگونه دخل و تصرفی در آن ندارد.

خلاصه از ما گفتن بود بعدا آیندگان نگن نگفتی!

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در سه شنبه 3 مرداد1385  |
 از تیر 78 تا خرداد 82

باور کنید برای من نوشتن از 18 تیر مثل از کوه بالا رفتن است. کاری ندارم 18 تیر از کجا شروع شد؟ و به کجا ختم شد؟ فاجعه بود یا نبود؟ و چه دلیلی دارد که نیروی انتظامی که باید حافظ نظم باشد خود تبدیل به بر هم زننده امنیت می شود؟ وچگونه چنین فاجعه ملی با محکوم شدن یک سرباز به دزیدن یک ماشین ریش تراش توسط دستگاه قضایی ختم می شود؟ و ...

اما یک نکته برای من مهم است آنهم از مقایسه وقایع 18 تیر 78 با خرداد 82 سرچشمه می گیرد.

کوی دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف آن در خرداد 82 پس از حکم اعدام دادگاه همدان بر علیه دکتر سید هاشم آغاجری ایام نا آرامی را پشت سر گذاشت اگر چه درایت و آزمودگی نیروی انتظامی از ایجاد فاجعه دیگری جلوگیری کرد اما معتقدم بین تیر 78 و خرداد 82 تفاوتهای فاحشی وجود داشت:

در تیر 78 دانشجویان به نفع یکی زنده باد می گفتند و دیگری را می کوبیدند ؛ آن موقع دانشجویان بر علیه اسلام طالبانی شعار می دادند ؛ نکته مهم آنکه دانشجویان اصلاحات می خواستند ؛ بسیاری از وزارای دولت در جمع آنان حاضر می شدند و از آنان دلجویی می کردند و دانشجویان به آنان دلبستگی داشتند و ... خلاصه آنکه هرچه بود مجموعه دانشجویان خود را در درون یک نظام سیاسی طرح می کردند و در درون همین نظام سیاسی مطالبات خود را دنبال می نمودند.

اما حوادث خرداد 82 که چند شبی به طول انجامید داستان دیگری داشت. دیگر از زنده باد خبری نبود و دیگر به نفع کسی شعاری داده نمی شد. آنچه بود "مرگ بر" بود دیگر کسی اصلاحات نمی خواست؛ دیگر حنای اصلاح طلبان نیز برای آنان رنگی نداشت. شعار دهندگان نیستی می خواستند؛ من که خود از نزدیک شاهد ماجرا بودم ، واقعا نمی توانستم با آنان ارتباط بر قرار کنم و یا حرفی بزنم من هیچ قرابتی با انان احساس نمی کردم اما فهمیدم که اینان نیز یک واقعیتند واقعیتی که از پس ناامیدی از درون نشات می گرفت نا امیدی به اصلاحات از درون نظام....

اینکه چه کسی پاسخ گوی این نا امیدی است را هم من نمی دانم؟ یا حق

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در یکشنبه 18 تیر1385  |
 خرافات...

در یکی از شبهای ماه رمضان گذشته که نزدیک به لیالی قدر بود افطار منزل یکی از دوستان میهمان بودیم. بنا بر عادت اکثر اینگونه میهمانی ها، یا فال حافظ می گیریم و یا داستانهایی از مثنوی مولوی را قرائت می کنیم. یاد دارم آن شب داستان ابلیس و معاویه از مثنوی خوانده شد و یکی دو تا داستان دیگر به صورت مختصر.

حین مثنوی خوانی به طنز نکته ایی طرح کردم و آن این بود که من نمی دانم چرا در اکثر داستانها هنگامی که می خواهند بگویند انسان خوب و پاکی اشتباهی کرده و یا مورد نهیب خداوند قرار گرفته آنرا به گردن حضرت موسی (ع)  می اندازند؟ و... (بخصوص در مثنوی)

  این سوال در ذهن همه ماند تا اینکه در یکی از شبهای قدر بر خلاف عادت معمول که به کانون توحید می رفتیم به دلیل یک نواختی مراسم به جای دیگری تغییر مکان دادیم که یکی از دوستان کلی تعریف می کرد و من هم به این شرط که مداحی های آنچنانی نداشته باشد موافقت کردم.

  خلاصه چشمتان روز بد نبیند در اوخر مراسم فردی پشت تریبون رفت و مطالبی برای آنکه اشک مردم را در بیاورد طرح کرد که برای بار اول بود که من می شنیدم و حتی با مستندات تاریخی زندگی ائمه و انبیاء در تضاد کامل بود. نکته ایی که باعث شد این شب را هیچگاه از یاد نبرم روایتی بود که مداح مراسم در باره حضرت موسی گفت و آن این بود که:

  "موسی به خدا می گوید خدایا چرا بر فرعون عذاب نازل نمی کنی و اورا از بین نمی بری خدا خطاب به موسی پاسخ می دهد: ای موسی این فرعونی که مدام بر ضد تو توطعه می کند شبها مرا عبادت می کند."

  همان لحظه به دوستم گفتم این جدیدترین و آخرین ورژن اشتباهات حضرت موسی(ع) بود که ایشان طرح کرد. این موضوع را با بسیاری از اهل تحقیق طرح نمودم شاید مستندی بیابم که نبود. این فرد آنشب بیش از 10 موضوع را طرح کرد که به قطع و یقین برای هیچکدام سند معتبری در دست نداشت و مردم هم فقط اشک می ریختند.

  خلاصه این مداح گرامی در پایان و هنگام دعا در کمال سخاوت گفت: "خدایا این مردم که به درگاهت زاری می کنند هر چی ازتو می خواهند حتی اگر خیری هم در آن ندارند به آنان بده." و مردم آمین گفتند. و من به قول دوستان برق سه فازم پرید.

  خلاصه آنکه شب های قدر و ایام مشابه آن که انسان باید بیش از هرچیز به خود بیندیشد و بیش از هر زمان دیگری خود را سبک بال در محضر خداوند احساس کند سنگینی خرافات و خرافه پرستی این فرصت را از امروز ما می گیرد. تا فردایمان چگونه رقم بخورد.

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در پنجشنبه 15 تیر1385  |
 نوشتن بخاطر نوشتن

نوشتن برای آدم زمانی که باید زیاد حرف نزند؛ یا اگر حرف میزند باید حواسش باشد چه میگوید و چند بار جملاتش را مرور کند یه نعمت بزرگ است. مخصوصا برای آدمهای روده درازی مثل من که به قول دوستانم اصلا حرف کم نمی آورم.

تا اواخر سال 83 چندان احساس نیاز نسبت به وبلاگ نویسی نداشتم و اصلا به ذهنم هم نمی رسید که روزی بخشی از وقت و فکرم را به وبلاگ نویسی بدهم. فعالیت با چند سازمان غیر دولتی و برخی نشریات و ارتباط با هم سن و سالانم در نقاط مختلف کشور موجبات عدم تمایلم به این مقوله را فراهم آورده بود.

وبلاگ نویسی ام از وقتی شروع شد که روز به روز ارتباطاتم رو به کاهش نهاد و دیگر دوستانم هم حوصله شان سر آمده بود. و خستگی و دلزدگی از آنچه پیش رویشان قرار گرفته بود در چهره شان موج می زد. گاهی احساس می کنم که مخاطبان نوشته هایم خودم هستم و دارم برای خودم می نویسم اگر چه نیم نگاهی هم به کامنتها و کانتر وبلاگم دارم.

از منظری دیگر بدلیل وضعیتی که رسانه ها بویژه مطبوعات پیدا کرده اند و به نوعی جریان روشنفکری و نو خواهی در کشور ما با یک فضای بی رسانه ایی مواجه است، وبلاگها امروز در ایران تبدیل به یک عرصه اجتماعی و تبادلات منحصر به فرد شده اند. که نمونه و تاثیر گذاری آنرا در هیچ جای دنیا نمی توانید بیابید.

هنگام شروع وبلاگ اصلا تمایلی به سیاسی نویسی نداشتم. قصد داشتم به صورت عمومی دغدغه های اجتماعی ام را بنویسم و به صورت خاص از یک طرف به مسائل جامعه مدنی و سازمانهای غیر دولتی بپردازم و از طرف دیگر به طرح موضوعاتی در باب اندیشه مولانا بپردازم که چند سالی است که سخت دلبسته اویم.

در این میان هر یک از موضوعات فوق به چند نوشته محدود شد و آنچه خود را برجسته تر به نمایش گذاشت دغدغه های سیاسی ام بود که اول کار قصد پرداختن به آنرا نداشتم.

به قول مولانا:

هر کسی کو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

گویی اصل ما و روز وصل ما بر سیاست است.

 اوائل مطالب بلند می نوشتم که دیدم مخاطبان از آن چندان لذتی نمی برند کم کم شروع کردم مطالب کوتاه نوشتن با یک نیش طنز که هم نتایج بهتری گرفتم و هم برای خودم جذاب تر بود سعی می کنم که از این پس مطالبم متنوع تر باشد.

اینرا نوشتم که فقط چیزی نوشته باشم

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در دوشنبه 12 تیر1385  |
 بر باد رفته3 (خاطرات روزهای انتخابات)

حدود ساعت 3 بعد از ظهر به خانه برگشتم و یک سر خوابیدم موبایلم دائم زنگ می زد "عظیمی" یکی از بچه های ستاد هاشمی بود فکر می کردم می خواهد مسخره کند جواب نمی دادم آخه تا قبل از انتخابات برای مرحله دوم برای هم دیگه خط و نشان می کشیدیم. روز بعد بالاخره جواب دادم هنوز چند کلمه ایی نگفته بود گفتم تا یک هفته دیگر تو هم حال و روزت مثل ماست. گفت می دانم برای همین زنگ زده ام ببینم برنامه تان چیست؟ گفتم ببینیم چه می شود فعلا که سازمان مجاهدین برای هاشمی بیانیه داده. گفت یاران دبستانی چه کار می کنند گفتم کار ما بی فایده است نتیجه معلوم است قرار گذاشتیم همان روز هم دیگر را ببینیم قبل از آن با بچه ها صحبت مختصری کردیم قرار شدبیانیه ایی در حمایت از هاشمی بدهیم اما برخی استانها زیر بار نمی رفتند. نهایتا نظر اکثریت بیانیه بود. البته با تاج زاده هم مشورت کردیم.

نکته مهم بیانیه آن بود که همه می دانستند هاشمی بازنده است اما همه بر یک مسئولیت اجتماعی بدون توجه به نتیجه تاکید می کردند. گویی همه احساس می کردند دیر یا زود باید در مقابل تاریخ و آیندگان پاسخ گوی عمل امروزشان باشند. در بیانیه آوردیم که: "در ميانه راهيم و بايد به دور از احساسات زود گذر و با تعقل ، منطقي ترين تصميم را بگيريم" و گفتیم که: " بر اساس تعهد اجتماعي خود و نگراني که از آينده کشور داریم و با در نظر گرفتن آرمانهای بلند ملت ايران و با تمام انتقاداتي که از روند انتخابات داریم" از هاشمی حمایت می کنیم.

 آنچه در جریان حمایت از هاشمی برایم بسیار جالب بود رفتار و سلوک دکتر معین بود معین ابتدا بر عدم شرکت در انتخابات تاکید کرده بود و آنرا رسما اعلام نموده بود اما در نهایت نظر مجموعه حامیان خود را بر نظر خود ترجیح داد.

حمایت یک دست نخبگان و روشنفکران نتوانست جامعه را نسبت به حمایت از هاشمی قانع کند و نتیجه همان بود که از صبح 28 خرداد همه می دانستیم.

به هر حال این انتخابات مسائل فراوانی را از واقعیات قدرت و منابع اصلی قدرت در کشور ما به نمایش گذاشت و اگر چه پر هزینه بود اما تجربه های گرانسنگی در اختیار ما نهاد. امروز دکتر معین بعد از انتخابات بیش از آنکه برای ما یک چهره سیاسی باشد یک معلم اخلاق، شرافت و انسانیت است. صبوری، ثبات قدم و راه گم نکردن از ویژگی های این مرد بزرگ است.

امروز دیگر حسرت نمی خورم اما برای فرصتهایی که یکی پس از دیگری از دست می رود ناراحتم و برای آینده نگرانم.

شاید در آینده درباره نحوه تشکیل یاران دبستانی تا آنجا که منطقا قابل بیان باشد نکاتی بگویم. پایان

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در شنبه 10 تیر1385  |
 بر باد رفته2 (خاطرات روزهای انتخابات)

 ساعت حدود 6 صبح 28 خرداد بود شنیده می شد احمدی نژاد جای کروبی بالا آمده به ستاد مرکزی برگشتم منیژه حکمت کارگردان سینما و تعداد زیادی از بچه ها وسط حیاط ولو شده بودند و هر کسی هر حرف بی ربط و با ربطی به زبانش می رسید می گفت همه کلافه بودند. دکتر معین با محافظانش وارد شدند همه دور او حلقه زدند او به شدت به نتایج معترض بود. اما از همه صبور تر نشان میداد.

داخل راه پله ستاد من و امین با دکتر معین سلام و احوالپرسی کردیم زبانم قفل شده بود چیزی برای گفتن نداشتم دکتر لبخندی زد دستم را فشرد و به اتاق جلسات رفت.

 به ستاد یاران دبستانی رفتم همه هنوز بودند یک هندوانه و مقداری پنیر برای صبحانه خریدم بچه ها با دیدن هندوانه کلی مسخره ام کردند اگر چه سعی میکردم ادای آدمهای صبور را در بیارم اما نمی شد.

نکته جالب آن بود که بر عکس روال همیشه که نتایج توسط وزارت کشور اعلام می شد و در نهایت شورای نگهبان مسئول تایید و یا رد انتخابات به عنوان دستگاه نظارت بود اینبار الهام به جای وزارت کشور با دست پاچگی نتایج را اعلام می کرد کم کم داشت باورمان می شد که احمدی نژاد و هاشمی در مرحله دوم اند برای ما از این بد تر نمی شد. این عمل شورای نگهبان و ساپورت صدا و سیما کلافه کننده و البته مشکوک بود.

دیگر داشتیم یقین پیدا می کردیم که رئیس جمهور بعدی احمدی نژاد است.

رفتم و در نماز خانه ایی که در گوشه اتاق دکتر معین بود ولو شدم و خوابیدم ساعتی نگذشته بود که سیدی مسئول دفتر دکتر بیدارم کرد گفت اینجا جلسه است. بلند شدم امین زاده، خاتمی، تاج زاده دکتر معین و ... داخل اتاق بودند کتم را برداشتم و بی خیال از اتاق خارج شدم.

شنیده می شد کروبی اعتراض شدیدی را آغاز کرده ولی می دانستم بی فایده است. در مورد کروبی به یکی از بچه ها گفتم:

بهرام که گور بگرفتی همه عمر

دیدی که چگونه گور بهرام گرفت   ادامه دارد

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در جمعه 9 تیر1385  |
 بر باد رفته1 (خاطرات روزهای انتخابات)

این روزها برخی از دوستان به من اعتراض می کنند که چرا در باره 3تیر و 27 خرداد چیزی ننوشتم و بی تفاوت از کنار آن گذشتم اگر چه این روزها آنچنان در گیر امتحانات پایان ترم و مجموعه ایی از درگیریهای اداری هستم که دیگر مجالی برای نوشتن برایم باقی نمانده اما به هر حال اعتراض درستی است.

27 خرداد ساعت 10 به بعد کم کم نتایج انتخابات ریاست جمهوری به صورت صندوق شمار و برخی شهرستانهای کوچک به صورت ضد و نقیض به اطلاع ستاد مرکزی دکتر معین می رسید. بچه های یاران دبستانی از استانها با ناراحتی همراه با تعجب نتایجی را اعلام می کردند که برای ما باور کردنش سخت بود. حدود ساعت 1 شب به سازمان مجاهدین رفتم تا از آنجا اخبار دقیق تری داشته باشم. به محض ورودم یکی از دوستان با عصبانیت به من گفت "کرمانشاه را ول کرده اید و به تهران چسبیدید که چی ؟" نتایج کرمانشاه باور کردنش سخت بود مخصوصا وقتی گفتند در پاوه معین اول بوده اما در جوانرود و روانسر سوم _چهارم انقدر اختلاف بین این سه شهرستان که همه جوره مثل هم اند با توجه به نتایج سابق این شهرستانها باور کردنی نبود.انگار خواب می دیدم.

 به بچه هایی که مشغول جمع زدن آرا بودن پیوستم به همراه دکتر قره تپه به بعضی استانها که نتایج شان نیامده بود زنگ زدم. برخی روسای ستادها در خواب ناز بودند. نتایج از برتری کروبی و هاشمی خبر میداد. تقریبا فقط نتایج تهران و اصفهان مانده بود. به اصفهان خیلی امید داشتیم چون زادگاه دکتر معین بود. با کلافگی تمام پیش بهزاد نبوی که داخل یکی از اتاقها نشسته بود رفتم تا ببینم بین هاشمی و کروبی نظرش چیست؟ نبوی گفت باید تا 24 ساعت دیگه تکلیف را روشن کنیم ولی اگر قرار باشد از کروبی حمایت کنیم پای 50 هزار تومان او را امضا نخواهیم کرد. گفت اگر می خواستیم از این شعارها بدهیم وضعمان طور دیگه ایی بود.

انگار همه در خواب بودیم و نمی دانستیم چه اتفاقی دارد می افتد. حدود ساعت 5 صبح سجاد سالک که پیش بقیه بچه ها درستاد یاران دبستانی بود به من زنگ زد گفت دکتر شکوری راد شکست را پذیرفت تو نمی خواهی بپذیری این صحبت کلافم کرد انگار همه چیز داشت تمام می شد.  ادامه دارد

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در پنجشنبه 8 تیر1385  |
 جمله سازی با نام رئیس جمهور و جام جهانی!!!!

دیشب به طور اتفاقی و بر خلاف معمول به تماشای یک برنامه ورزشی با عنوان یار دوازدهم به مجری گری جواد خیابانی گزارشگر فوتبال شبکه 3 نشسته بودم که در آن سردار علی آبادی رئیس سازمان تربیت بدنی به عنوان میهمان حضور داشت.

 در این برنامه سراسر از خدمات چشم گیری که به تیم ملی فوتبال ارئه شده بود سخن می رفت از دیدارهای مکرر تا هواپیمای سفر و شام و نهار و استقبال و بدرقه و صدها خدمات دیگر که مدام توسط مجری و میهمان برای بینندگان طرح می گردید و.... در ضمن برنامه به طور مداوم برتری های وضعیت امسال با دور قبل جام جهانی مقایسه می شد و هم رئیس تربیت بدنی به صراحت خود را سامان دهنده سازمان پس از رئیس گذشته معرفی می کرد و هم به صراحت برتریها و ورزش دوستی های احمدی نژاد نسبت به خاتمی و سایر رئیسان جمهور دنیا مطرح می شد و مهمترین دلیل مجری و میهمان این بود که احمدی نژاد 2 بار با تیم ملی دیدار کرده و مجری به صراحت می گفت که این امر در هیچ جای دنیا سابقه نداشته است!!!!!!

خلاصه آنکه به ازای هر جمله که گفته می شد یک بار از رئیس جمهور تقدیر و تشکر می گردید گو اینکه موضوع برنامه جمله سازی با نام رئیس جمهور بود نه تیم ملی!!!!!!!

تیم ملی ایی که مردم ایران بی صبرانه منتظر بازیهای پیروزمندانه آنان هستند و افتخار آفرینی عزیزانشان را انتظار می کشند. و با خوشی آنان خوشحالند و با ناراحتی آنان ناراحت.

برای تیم ملی ایران عزیز حضوری غرور آفرین و پر افتخار را آرزو می کنیم   یا حق
|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در چهارشنبه 17 خرداد1385  |
 امروز دوم خرداد است

امروز دوم خرداد است شاید ما به عنوان نسل نوی سیاسی کشور که عملا با دوم خرداد متولد شدیم هیچگاه فکر نمی کردیم که روزی اینچنین در غربت این روز را گرامی بداریم.

یاد دارم پس از شوراهای دوم که با شکست اصلاح طلبان همراه شد و عملا ثابت کرد که پیروزیهای پیاپی سیاسی نتوانسته بیش از 5 سال به اصلاح طلبان وفا کند به دیدار یکی از چهره های سیاسی رفتیم او با مشاهده ناراحتی ما نکته ای گفت که مدت هاست بدان فکر می کنم او گفت اکنون قریب 40 سال است کار سیاسی می کنم اما حقیقتا در تمام این مدت نتوانسته ام بیش از چند سال احساس پیروزی کنم او گفت نسل پیش از ما نیز همینگونه بوده و این شاید سرنوشت روشنفکری و نوخواهی در کشور ماست.

آری واقعیت آنست که جریان روشنفکری و اصلاح طلبی در طول تاریخ معاصر از مشروطیت تا امروز به واسطه عملکرد دو جریان ناکام مانده است یکی جریان محافظه کاری که در مقابل هر تغییری شعار وااسلاما سر میدهند و چون عمر و عاص قرآن بر سر نیزه می کنند* و یکی دیگر نان به نرخ روز خوارانی که رهبران جریان را به سازشکاری و ندانم کاری متهم کرده و جامعه را از مسیر پیشرفت به بیراهه می برند و با افراطی گری دردی دو چندان بر جامعه می نهند.

و این داستان امروز و دیروز ماست

--------------------------------------------------------------

*هنگامی که مخالفان مشروطه شعار می دادند "مشروطه نمی خواهیم دین نبوی خواهیم" سید عبدالحسین موسوی لاری (از علمای مشروطه خواه) در رساله ایی با عنوان "قانون در اتحاد دولت و ملت" به آن سخن علی (ع) اشاره میکند که در جنگ صفین در مقابل آنان که می گفتند "لا حکم الا الله" پاسخ داد "کلمه الحق یراد بهاالباطل" یعنی کلمه حقی است که از آن اراده باطل می شود.

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در سه شنبه 2 خرداد1385  |
 زیبا شناختی پوشش خانمها؟؟؟؟؟؟؟

واقعا متاسفم که این مطلب را می نویسم و از حضور همه معذرت می خوام من نمی فهمم چرا ما ها اینجوری شدیم یه مطلب توی سایت بازتاب دیدم در باره حجاب زن، من به سهم خودم از همه خانمهای محجبه، غیر محجبه و البته مسلمان عذر خواهی می کنم من واقعا نمی فهمم چرا ما باید انقدر نگاه جنسی به زن داشته باشیم؟ و چرا انقدر باید بی گدار به آب بزنیم؟ و هر چی به دهنمون میاد بگیم؟  و....

 به بعضی از این استدلالها توجه کنید:

6. تخيل انسان درگير آن زيبايي است که در دسترس او قرار نگرفته باشد:

چو شو گيرم خيالت را در آغوش

سحر از بسترم بوي گل آيو

7. وصال هر چيز از زيبايي آن مي کاهد چرا که تخيل انسان را از درگيري در مي‌آورد!

8. هر آن چه به سادگي در دسترس انسان قرار گرفت از شوق و ميل انسان مي‌کاهد:

«شوق است در جدايي و جور است در نظر»

9. پوشش زن موجب مي شود تخيل مرد پيوسته درگير زيبايي زن باشد در اين صورت زن هميشه براي مرد جذاب خواهد بود و مرد براي کشف او در تکاپوست تا اين که با پيوندي محکم و استوار به وصال او مي‌رسد و از اين رهگذر خانواده که واحد اجتماع است پديد مي‌آيد!

اصل مطلب را اینجا ببینید زیبا شناختی پوشش خانمها

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در یکشنبه 31 اردیبهشت1385  |
 
 
بالا