تبليغاتX
حرفهای گنده تر از دهن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم/که در طریقت ما کافریست رنجیدن
 چند نكته انتخاباتي

1.      ستاد آقاي كروبي به نظر من يك تحول خوب ايجاد كرده و آن اينكه كساني كه از سال 78 تاكنون بر طبل خروج از حاكميت مي كوبند را وادار كرده كه در تكاپوي ورود به حاكميت باشند و كساني را كه حتي در سال 80حاضر به حمايت از خاتمي نبودند و سالهاست كه بر طبل تحريم مي كوبند و چنانكه در دور گذشته نيز علي رغم حضور كانديداي محبوب اين دوره شان، حاضر به كوتاه آمدن از تحريم نبودند و شركت در انتخابات را رای دادن به حفظ نظام مي پنداشتند امروز نه تنها استوار در حمايت از جناب كروبي- كه چون موسوي از بنيان گذاران خط امام و پايبنديشان به نظام و انقلاب بر كسي پوشيده نيست- مي كوشند كه حتي بر ديگران نيز مي تازند و سخن از اصلاحات درون نظام مي رانند. وعلي رغم حمايت دور گذشته سروش از كروبي  و تحريم خودشان، ايندوره نهيب مي زنند چرا همسوي با استاد گام بر نمي داريد و از "عيار ادعا" سخن مي گويند.

2.      آقاي ميرحسين موسوي را هر كسي با تعبيري مي شناسد و در رابطه با ايشان داوري مي كند بسياري از نيروهاي ارشد اصلاحات منجمله خاتمي كروبي و ديگران در انتخابات 76 اولويت اولشان ميرحسين بود و اگر مخالفت بزرگان نظام نبود ايشان كانديد نيروهاي خط امام بود مصاحبه سال 76 آيت الله مسعودي در رابطه با مذاكرات جامعه مدرسين نيز كاملا نشانگر وحشت جريان راست آنزمان از ايشان است در سال 84 نيز حتي خود اقاي كروبي نيز خواهان حضور آقاي ميرحسين بود. از آنزمان تا جريان انتخابات كه كروبي و ميرحسين هر دو به عنوان رغیب هم هستند نيز هيچ اتفاق خاصي نيفتاده.

3.      ميرحسين آدم تازه به دوران رسيده ايي نيست كه بخواهيم در حمام مشاركت و مجاهدين او را شست و شود دهيم و آدم ديگري از او بسازيم كروبي هم همينطور به صرف حمايت تحريمي هاي تحكيم و يا عبدي و كرباسچي تغييري نمي‌كند هر كدام از اين دو اصول و روشهاي خاص خود را دارند به همين دليل است كه مشاركت و سازمان كه حتي نظام به آنها براي انتشار 2 شماره پياپي يك روزنامه هم اعتماد ندارد به دليل مشاهده مستقيم عملكرد كروبي در مجلس حاضر به حمايت از كروبي نيستند و ميرحسين را عملگراتر و توانمندتر از كروبي مي‌دانند همان طور كه ديگران با دلايل خود حامي كروبي هستند.

4.      حضور ميرحسين و كروبي فرصت مغتنمي است كه آراء احمدي نژاد با تمام رانتهايي كه رسما در اختيار دارد به زير 50درصد كاهش يابد و هر يك به مرحله دوم راه يافتند بقيه با تمام توان مي بايست از ايشان حمايت كنند. نشر توهين و اكاذيب توسط حاميان اين دو غير از تسويه حسابهاي شخصي از چيز ديگري خبر نمي دهد رفتارهاي غضنفر مآبانه همان چيزهايي است كه از زمان شوراهاي دوم تا به امروز از آن لطمه خورده‌ايم و ممكن است دوباره گريبان گيرمان شود.

5.      همه با هم به فرداي شيرين بدون احمدي نژاد فكر كنيم.

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در سه شنبه 29 اردیبهشت1388  |
 همه چیزمان به همه چیزمان می آید
من خيلي اهل ورزش و  اخبار ورزشي نيستم و اين  به خاطر گرفتاري نيست چون واقعا علاقه ايي به اين حوزه ندارم... البته در دوران كودكي هر از گاهي عكس فوتباليستهاي درون آدامس را جمع آوري مي كردم اما به هرحال اين روزها اين حداقل را هم انجام نمي دهم... ناگفته نماند از همان كودكي به مباحث سياسي علاقه داشتم و به قولي كله گنده بودم... برعكس من، پدرم روزي يك نسخه روزنامه خبرورزشي مي خرد و علي رغم مشغله روزانه اش آنرا به دقت مي خواند... و وقتي از او مي پرسيم اينها چيست كه ميخواني؟ ميگويد اين روزنامه كلي مطلب دارد... از دعواي حجازي و قلعه نوعي گرفته تا خريد و فروش بازيكنان استقلال و پرسپوليس براي هم ديگر؛ با اين تفاوت كه نه نياز دارد خيلي به آن فكر كني و نه تو را نگران مي كند...فقط زمينه ايي فراهم ميكند كه چند لحظه ايي به مشكلات خودت فكر نكني...
اما به هر حال ايامي است كه اخبار بزرگان فوتبال را پيگيري مي كنم نه به عنوان يك موضوع ورزشي بلكه به لحاظ سياسي و اجتماعي؛ شايد به خاطر همين اشتباه و پيش فرض غلط هم هست كه اين موضوع نه تنها باعث انبساط خاطرم نمي شود كه سخت قبض خاطر هم به همراه آورده است!
با اين وصف وقتي دقيق تر نگاه ميكنم مي بينم اصلا چيز عجيبي نيست... اتفاقا دقيقا بايد همين طور هم باشد... و اگر طور ديگري بود اشتباه بود... و اگر اشتباه نبود خود موجب ناهمگوني و بي نظمي ميشد...
اصلا بياييد از منظري ديگر به موضوع نگاه كنيم... بجاي اينكه مدام از خود بپرسيم: چرا دايي آمد؟ چرا رفت؟ چرا ايران باخت؟ مايلي كهن از كجا پيدايش شد؟ آن بيانيه تاريخي را از كجا آورد؟ اصلا گنده باقالي را چطور مينويسند؟ يا مهمتر باقالي مگر چقدر ميتواند گنده شود؟ و چرا يك هفته ايي استعفا داد؟ چطور موافقت شد؟ او كه گفت استعفا ندادم؟و هزاران سوال بي ربطي كه اتفاقا خيلي هم ربط دارد؟ اين سوالات را از خودمان بپرسيم: چرا ظرف 3سال 3بار رئيس كل بانك مركزي عوض ميشود؟ چرا وزير اقتصاد استعفا ميدهد؟ اين وزارت كشور چرا 3بار وزير عوض ميكند؟ چرا وزير نيامده استيضاح ميشود؟وزير راه چرا رفت؟ وزير نفت چي شد؟ سازمان مديريت چرا منحل مي شود؟ اين چه طرز سخنراني رئيس جمهور در يك كنفرانس خارجي است؟ و هزاران سوال بي ربط ديگر كه اتفاقا خيلي هم ربط دارد...
اگه درست فكر كنيم مي بينيم ناكامي در المپيك در كشتي در فوتبال خيلي با ناكامي در اقتصاد، سياست خارجي، فرهنگ و ... فرقي نمي كند؛ وقتي رئيس جمهور در جايگاه هاي ديپلماتيك يا در فلان دانشگاه كه حتي نحوه لبخندزدن هم مهم است بدين صورت سخن مي گويد، ديگر از بيانيه اعتراضي مربي تيم ملي چه انتظاري مي شود داشت؟ اتفاقا دقيقا در چنين فضايي است كه سيب زميني تبديل به يكي از بازيگران مهم عرصه سياست مي شود و احزاب و گروهها بايد موضع خودشان را نسبت به آن روشن کنند و نهايتا موضعشان نسبت به انتخابات روشن مي شود و.....
جواب همه اين سوالها يك چيز است و آن اينكه "همه چيزمان به همه چيزمان مي آيد".
|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در یکشنبه 6 اردیبهشت1388  |
 میرحسین

پيروزي ميرحسين يك نياز ملي است؛ شوخي بردار هم نيست. فرداي شكست ميرحسين بسيار درد آور است… ميرحسين موسوی يكي از معدود سرمايه هاي اصلاحات است كه براي اين كشور باقي مانده است… اميدوارم يخ خودم و بسياري از دوستان چون من كه دل به خاتمي بسته بوديم آب شود و يك صدا نام ميرحسين را فرياد بزنيم...

ميرحسين در مشهد

|+| نوشته شده توسط پیمان خواجوی در جمعه 4 اردیبهشت1388  |
 
 
بالا