باور کنید برای من نوشتن از 18 تیر مثل از کوه بالا رفتن است. کاری ندارم 18 تیر از کجا شروع شد؟ و به کجا ختم شد؟ فاجعه بود یا نبود؟ و چه دلیلی دارد که نیروی انتظامی که باید حافظ نظم باشد خود تبدیل به بر هم زننده امنیت می شود؟ وچگونه چنین فاجعه ملی با محکوم شدن یک سرباز به دزیدن یک ماشین ریش تراش توسط دستگاه قضایی ختم می شود؟ و ...
اما یک نکته برای من مهم است آنهم از مقایسه وقایع 18 تیر 78 با خرداد 82 سرچشمه می گیرد.
کوی دانشگاه تهران و خیابانهای اطراف آن در خرداد 82 پس از حکم اعدام دادگاه همدان بر علیه دکتر سید هاشم آغاجری ایام نا آرامی را پشت سر گذاشت اگر چه درایت و آزمودگی نیروی انتظامی از ایجاد فاجعه دیگری جلوگیری کرد اما معتقدم بین تیر 78 و خرداد 82 تفاوتهای فاحشی وجود داشت:
در تیر 78 دانشجویان به نفع یکی زنده باد می گفتند و دیگری را می کوبیدند ؛ آن موقع دانشجویان بر علیه اسلام طالبانی شعار می دادند ؛ نکته مهم آنکه دانشجویان اصلاحات می خواستند ؛ بسیاری از وزارای دولت در جمع آنان حاضر می شدند و از آنان دلجویی می کردند و دانشجویان به آنان دلبستگی داشتند و ... خلاصه آنکه هرچه بود مجموعه دانشجویان خود را در درون یک نظام سیاسی طرح می کردند و در درون همین نظام سیاسی مطالبات خود را دنبال می نمودند.
اما حوادث خرداد 82 که چند شبی به طول انجامید داستان دیگری داشت. دیگر از زنده باد خبری نبود و دیگر به نفع کسی شعاری داده نمی شد. آنچه بود "مرگ بر" بود دیگر کسی اصلاحات نمی خواست؛ دیگر حنای اصلاح طلبان نیز برای آنان رنگی نداشت. شعار دهندگان نیستی می خواستند؛ من که خود از نزدیک شاهد ماجرا بودم ، واقعا نمی توانستم با آنان ارتباط بر قرار کنم و یا حرفی بزنم من هیچ قرابتی با انان احساس نمی کردم اما فهمیدم که اینان نیز یک واقعیتند واقعیتی که از پس ناامیدی از درون نشات می گرفت نا امیدی به اصلاحات از درون نظام....
اینکه چه کسی پاسخ گوی این نا امیدی است را هم من نمی دانم؟ یا حق
|
+| نوشته شده توسط
پیمان خواجوی در یکشنبه 18 تیر1385
|